محمد مهدى ملايرى
85
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ميان مىآيد آنچه در وهلهء اوّل به ذهن مىرسد وجود كلمات عربى در زبان فارسى و لزوم آموختن زبان عربى براى درك صحيح زبان و ادبيّات فارسى است . ولى اين نكته كه ممكن است با روابط ديرينهاى كه بين اين دو زبان وجود داشته و اثر متقابلى كه آنها در يكديگر داشتهاند آشنائى با زبان و ادبيّات فارسى هم براى درك بهتر ادبيّات تاريخى زبان عربى لازم باشد كمتر مورد توجّه قرار مىگيرد ، و بههمينسبب هم هست كه درس زبان عربى در مدارس ايران براى تقويت زبان و ادب فارسى جاى شايستهاى دارد ، ولى درس فارسى در مدارس عربى چنين جائى را ندارد . اين تفاوت بدينسبب است كه اثر زبان عربى در فارسى در سطح عادى ، هم نمايانتر است و هم بيشتر ، ولى اثر فارسى در زبان عربى چنين نمودى ندارد . اما آنچه در اينجا مورد گفتوگو است ، ضرورت آگاهى متقابل است در سطح تخصّصى و در تحقيقات تاريخى و لغوى ، نه در سطح عادى ، و در آن سطح است كه بين آن دو ازاينلحاظ نبايد فرقى وجود داشته باشد . زيرا اينگونه تحقيقات لغوى و تاريخى در هريك از آن دو به تنهائى و بدون آشنائى به ديگرى ناقص و نارسا خواهد بود . از هنگامى كه در كرسى زبان و ادبيّات فارسى دانشگاه لبنان چه در دروس و چه در انتشارات آن ، موضوع روابط ادبى و تاريخى اين دو زبان از هردو طرف مورد توجّه و تحقيق قرار گرفت ، و دربارهء تأثير ادب و فرهنگ ايران در ادبيّات و زبان عربى تحقيقات بيشترى بهعمل آمد و نوشتههاى بيشترى در اين زمينه انتشار يافت ، اين موضوع هم كه پيشرفت تحقيقات در ادبيّات عربى و تحوّلات تاريخى آن به آشنائى با زبان و ادب فارسى وابسته است در بين استادان و صاحبنظران عرب به عنوان موضوعى درخور بحث و بررسى مطرح گرديد ، بهخصوص كه در دانشگاه لبنان هم درس فارسى در برنامههاى دورههاى تخصّصى ادبيّات عربى و تاريخ تمدّن از دروس اصلى گرديده بود . و از آنجا كه در اينگونه مسائل همانگونه كه در گذشته هم ذكر شده آنچه داراى اهمّيّت اعتبار تواند بود اقناع اهل فكر و رأى و صاحبنظران به صحّت آن مسائل است ، ازاينرو بنا شد كه اين موضوع و موضوعهاى وابسته به آن در